السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
334
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
تحقق دارد ؛ مانند آنكه يكى انسان و ديگرى اسب و سومى گوسفند است . يكى سفيدى و ديگرى سياهى و سومى قرمزى است و به همين ترتيب . كثرت ماهوى در برابر كثرتى است كه بر وجود ، به واسطهء انقسامات طارى بر خودش ، عارض مىشود ، مانند آنكه وجودى بالفعل و وجود ديگر بالقوه است ، وجودى واجب و وجود ديگر ممكن است ، وجودى خارجى و وجود ديگر ذهنى است . كثرت ماهوى اوّلا و بالذات به ماهيت و ثانيا و بالعرض به وجود نسبت داده مىشود . كثرت وجود موجود عنوان نظريهاى در باب عالم هستى از جهت وحدت و كثرت آن . بنابراين نظريه در جهان كثرت محض حكمفرماست و وحدت يك امر مجازى بوده و واقعيتى ندارد . اين قول كه به حكيمان مشاء نسبت داده شده است . بنابر اين نظر ، اشياء خارجى هريك داراى وجود خاص به خود هستند و هيچ وجه اشتراكى ميان اين وجودهاى گوناگون تحقق ندارد . در واقع اين وجودها حقايق گوناگونى هستند كه به تمام ذات مباين يكديگرند و در نتيجه كثرت يك امر واقعى است و وحدت يك امر اعتبارى و غير حقيقى مىباشد . كثرت وجودى كثرتى است كه به خاطر انقساماتى كه بر خود وجود عارض مىگردد ، در آن تحقق مىيابد ، مانند انقسام وجود به واجب و ممكن ، و انقسام آن به واحد و كثير و انقسام آن به بالفعل و بالقوه . اين كثرت اوّلا و بالذات به وجود نسبت داده مىشود ، و مربوط به خود وجود است . كلى كلى تصورى است كه عقل از « فرض » صدق آن بر موارد متعدد ابا و امتناع ندارد ، مانند صورت ذهنى سفيد ، سياه ، انسان ، حيوان و امثال آن . مقصود از « فرض » در عبارت فوق همان « تجويز » است ؛ و بنابراين ، كلى تصورى است كه عقل فى نفسه صدق آن بر موارد متعدد را تجويز مىكند ؛ و به ديگر سخن : كلى مفهومى است كه بتواند نمايشگر اشياء يا اشخاص متعددى باشد ، خواه بالفعل در خارج مصاديق فراوان داشته باشد ، مانند مفهوم عقلى انسان ، يا آنكه تنها يك مصداق داشته باشد و تحقق مصاديق ديگر براى آن ممكن باشد ، مانند شمس ، و يا ممتنع باشد ، مانند مفهوم « واجب الوجود بالذات » ؛ و يا آنكه هيچ مصداقى در خارج نداشته باشد ، خواه امكان آنكه مصداقى پيدا كند وجود داشته باشد ،